تبليغاتX
بچه باحال های روز

ختنه شدن دختران در بعضي از مناطق جنوبي ايران:

 

کمي دورترازبندآزادکيش و نه چندان دورتر از اسکله‌هاي بندرعباس سابق«هرمزگان»، آنجا که به خشکي و خشونت طبيعت بلوچستان نزديک مي‌شويد، در روستاها و شهرهاي کوچک همين مناطق، زنان به حکم سنت وآئين، ازلذت جنسي محروم اند. نه فقط در شهرهاي کوچک، که گاه در شهرهاي بندري و بزرگتر. آنها را در کودکي ختنه مي‌کنند. به خانه شوهر مي‌روند، مادر هم مي‌شوند،‌ بي‌آنکه احساس يک زن و مادر ختنه نشده را داشته باشند.ترانه بني يعقوب درگزارشي که سايت کانون زنان منتشر ساخته، با نگاهي درستيز با خشونت عليه زنان ايران مي‌نويسد:بندرکنگ ازشهر‌هاي کوچک استان هرمزگان است و 5 کيلومتربا بندر لنگه فاصله دارد. دختران اين شهر بندري 40 روز پس از تولد ختنه مي‌شوند. زناني که معترض باشند سنت شکن و سرکش خوانده مي‌شوند. يک زن بومي مي‌گفت: برخي دختران شهر ديرتر و دردناک تر، در سنين 4 يا 5 سالگي ختنه مي‌شوند. آنها تمام مراحل ختنه خويش راباچشمان باز مي‌بينند. لبه‌هاي «کليتورس» دختران را با تيغي که مردان ريش خود را با آن مي‌تراشند مي‌بُرند. اهالي بندر کنگ سني‌اند...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 دی1385ساعت 6:38 AM توسط یه بچه باحال |

مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فرازو نشیبهای خاص خود را داشت . یک روز زن که از ساعات زیاد کاری شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید زبان به شکایت گشود و باعث نا امیدی شو هرش شد.مرد پس از یک هفته سکوت همسرش با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر انچه را که باعث ازارشان می شود بنویسند ودر مورد ان ها بحث و تبادل نظر کنند زن که گله های بسیاری داشت بدون این که سر خود را بلند کند شروع کرد به نوشتن. مرد نیز پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر نوشتن را اغاز کردیک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذها را رد وبدل کردند.مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند امازن با دیدن کاغذ شوهر خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.شوهرش در هردو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: "دوستت دارم عزیزم"
+ نوشته شده در دوشنبه 17 مهر1385ساعت 4:27 PM توسط یه بچه باحال |

سلام عزیزان شرمنده ام به خاطر تاخیرم در آپ کردن خب اینم از اپ ایندفعه:

مهدي خليفه در شكار از لشگر جدا ماند شب به خانة اعرابي رسيد طعام ماحضري و كوزه اي شراب پيش آورد. چون كاسه اي بخوردند، مهدي گفت: من يكي از خواص مهديم. كاسة دوم بخوردند گفت: من يكي از امراي مهديم. كاسة سيم بخوردند گفت: من مهديم. اعرابي كوزه را برداشت و گفت: كاسة اول خوردي دعوي خدمتكاري كردي، دوم دعوي امارت كردي، سيم دعوي خلافت كردي، اگر كاس هاي ديگر خوري هرآينه دعوي خدايي كني. روز ديگر چون لشگر بر او جمع شدند اعرابي از ترس بگريخت، مهدي فرمود كه اشهد انك الصادق ولو » : حاضرش كردند. زري چندش بداد. اعرابي گفت شهادت ميدهم كه تو راست ميگوئي، هر چند چهارمي را نيز ] «. دعيت الرابعه ادعا ميكردي].

خب حالا نوبت شماست که نظر بدین

+ نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 2:17 PM توسط یه بچه باحال |

روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم . حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد.آن دو با هم به کنار ساحد رفتند.وقتی به ساحل رسیدندحقیقت لباسهایش را در آورد.دروغ حیله گرلباسهای اوراپوشیدورفت.از آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است.اما دروغ درلباس حقیقت بقا ظاهری آراسته نمایان می شود.

                                                        نظر یادت نره ها

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 6:44 AM توسط یه بچه باحال |